دهان ات را میبویند

مبادا که گفته باشی دوستت میدارم

دل ات را میبویند

روزگار غریبی ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راه بند

تازیانه میزنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را

به سوخت بار سرود و شعر فروزان میدارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی ست نازنین

انکه بر در میکوبد شباهنگام

به کشتن چراغ امده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

انک قصابان اند

بر گذر گاه ها مستقر

با کنده و ساتوری خون الود

روزگار غریبی ست نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی میکنند و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر اتش سوسن و یاس

روزگار غریبی ست نازنین

ابلیس پیروز مست  سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد



منبع:
http://mehdi1665.blogfa.com